خدایا شکرت


گفتم: خسته‌ام.

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.



خدایا شکرت

بازم باروون

سلام

روزهای قشنگ پاییزیتون به خیر

بازم بارووون باعث شد که بنویسم

دو سه روزه که اینجا بی امان داره بارووون می باره . اینقده خوشحال میشم وقتی بارووون می باره

دیشب که با تمام قدرتش بارونن میزد ، مخصوصا نزدیکای صبح. منم اینقده بهم حال داده بود که با صدای بارووون قشنگ گرفتم خوابیدم. به عمد هم 2 ساعت بیشتر خوابیدم و اداره نرفتم [نیشخند]

صبح که بیدار شدم خواستم برم اداره یه اتفاق بدی افتاده بود

تو حیاط خونه دو سال پیش یه درخت کاج کاشته بودم . الان قدش تقریبا سه متری میشد. این چند روزه از بس باروون اومده ، پای درخت شل شد و درخت کج شد

صبح اومدم درستش کنم درخت به این بزرگی کلا افتاد :-s

حالا تصمیم گرفتم یا به جاش چندتا درخت سیب بکارم یا درخت خرمالو

کلا با درخت تو حیاط خونه کلی حال می کنم


بارووون

سلام
این دو سه روزه اینجا بارووون خوبی زده ، کلی حال کردم .
وقتی هوا ابری میشه و باروون میاد من کلی حال می کنم .
کاش کل پاییز و زمستون و بهار باروون می اومد [زبان]

باران باش و ببار و نپرس پیاله های خالی از آن کیست !

سلام

لعنت به این اینترنت

این همه مطلب تایپ کردم ، هیچ کدومش ثبت نشد

حسش رو ندارم مجدد بنویسم

شکر خدا

خدا یا شکرت

خدایا شکرت ، وقتی درد و گرفتاری و نگرانی های دیگران رو می بینم ، تازه می فهمم که گرفتاری های من در مقابل اونها هیچ هست

همین که یه تن سالم به من و خانواده ام داده ایی هزاران مرتبه شکرت

بعضی وقتها فرصتی که میشه و یه سری به صورت تصادفی به وبلاگ ها می زنم می بینم بعضی ها چقدر درد های بزرگی تو زندگی شون دارن

خدایا مشکلات همه جوونا و خانواده هایی که واقعا گره تو زندگی شون افتاده خدایا خودت حلش کن

من اومدم

سلام

اومدم بگم که من هستم

هر چند پست نمی زارم ولی خلوت تنهایی ام رو فراموش نکردم

یه چند وقته یه شرکت راه انداختم ، سرم حسابی شلوغ شده برا همین فرصت نمی کردم بیام

حالا فرصت مناسب میام مفصلا از روزهایی که گذشت می نویسم

سیستان و بلوچستان ، زاهدان

سلام،به سلامتی ترافیک کاری اخر سال این ماه همش هستم ماموریت.  الان هم فرودگاه زاهدان علافم.پرواز رو میگن یک ساعت و نیم تاخیر داره. امیدوارم تاخیرش از این بیشتر نشه

به همین سادگی

به سلامتی 31 ساله شدیم

بدون اینکه آب از آب تکون بخوره :)

سی امین بهمن زندگیم هم به همین راحتی رفت

امروز چله زمستان من است . هوا هم بس ناجوان مردانه سرد.

با حساب کتابی که کردم امروز سی امین سال زندگیم هم گذشت. چقدر زود رفت؟ مثل همه سالهای دیگه بود

کاش یه تغییر و تحولی در من ایجاد بشه

اصلا از این وضع موجود راضی نیستم

خدای بزرگ و مهربون ، این همه سال تحملم کردی ، این همه بهم مهلت دادی یه تغییری تو خودم بدم ولی نشد

کار کار خودت هست ، خودت باید دست به کار شی و حولم بدی تا راه بی افتم

این روزا سخت درگیر روز مرگی شدم

خدایا هیچ کس به دردم نمی خوره و به دادم نمیرسه . من فقط تو رو دارم و بس ، کمکم کن خداا

بدون عنوان

اولا سلام

دوما این روزا بد جوری نیازمند دعاهای شما دوستان عزیز هستم. این روزا زیاد در حق همدیگه دعا کنیم

سوما با عرض شرمندگی که این مدت ننوشتم. حقیقتش نوشتن دل و دماغ می خواد که من نداشتم

خانم هفته ایی 4 روز خونه نیست ، براش کلاردشت خونه اجاره کردم و هفته ایی 4 روز اونجا هست

صبح ها رو 1 ساعت مرخصی میگیرم و دخترم رو میبرم مدرسه ،عصر ها پدر خانم یا برادر خانمم میرن دنبالش میبرنش خونه خودشون . منم شب میرم دنبالش

برا اینکه کارام با هم تداخل نداشته باشن تمام کلاس دانشگاه رو انداختم روز جمعه از ساعت 8 صبح تا 6 عصر

غروب جمعه هم خانم رو میبرم می رسونم کلاردشت و خودم بر می گردم خونه.

این روزا تو این گیر و دار از تهران بازرس زیاد میاد. هر کسی هم که میاد بر حسب سلیقه خودش یه چیزی از ما می خواد . این روزا کارم این شده که هی گزارش تهیه کنم

طوری بهم فشار اومد که دارم دنبال راه کار مناسبی می گردم که از این اداره لعنتی بیام بیرون. اینجا خسته شدم از بس برا اینا مفتی کار کردیم . هر چقدر بیشتر کار می کنی براشون توقعاتشون زیاد تر میشه.

حالا تو فکرش هستم تا ببینم خدا چی میخواد.

سعی می کنم چیز جدیدی به ذهنم رسید همین پست رو تکمیل ترش کنم