اولا سلام
دوما این روزا بد جوری نیازمند دعاهای شما دوستان عزیز هستم. این روزا زیاد در حق همدیگه دعا کنیم
سوما با عرض شرمندگی که این مدت ننوشتم. حقیقتش نوشتن دل و دماغ می خواد که من نداشتم
خانم هفته ایی 4 روز خونه نیست ، براش کلاردشت خونه اجاره کردم و هفته ایی 4 روز اونجا هست
صبح ها رو 1 ساعت مرخصی میگیرم و دخترم رو میبرم مدرسه ،عصر ها پدر خانم یا برادر خانمم میرن دنبالش میبرنش خونه خودشون . منم شب میرم دنبالش
برا اینکه کارام با هم تداخل نداشته باشن تمام کلاس دانشگاه رو انداختم روز جمعه از ساعت 8 صبح تا 6 عصر
غروب جمعه هم خانم رو میبرم می رسونم کلاردشت و خودم بر می گردم خونه.
این روزا تو این گیر و دار از تهران بازرس زیاد میاد. هر کسی هم که میاد بر حسب سلیقه خودش یه چیزی از ما می خواد . این روزا کارم این شده که هی گزارش تهیه کنم
طوری بهم فشار اومد که دارم دنبال راه کار مناسبی می گردم که از این اداره لعنتی بیام بیرون. اینجا خسته شدم از بس برا اینا مفتی کار کردیم . هر چقدر بیشتر کار می کنی براشون توقعاتشون زیاد تر میشه.
حالا تو فکرش هستم تا ببینم خدا چی میخواد.
سعی می کنم چیز جدیدی به ذهنم رسید همین پست رو تکمیل ترش کنم
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 12:22 توسط محمد
|