سلام

ببینید یه جابه جایی بی مورد اتاق اداری چه مکافاتی داره

الان ساعت 9:40 شب ، خواستم برم خونه دیدم دمپای راحتی پام هست

گفتم برم پایین اتاق قبلیم کفشام رو بپوشم و برم که دیدم همکارم نیست

برگشتم با دسته کلید خودم در رو باز کنم که یادم اومد صبح خانم کلید خونه رو جا گذاشت اومد کلیدای منو گرفت برد

خواستم آژانس بگیرم برم خونه دیدم کیفم با تمام مخلفاتش هست تو اتاق قبلیم

حالا خانم از خونه راه افتاده تا بیاد اینجا دنبالم

واقعا به جابه جایی بی مورد چه کاری دست ادم نمیده


بعد چند روز نوشت :

کامنت های این پستم به لطف بلاگفا پاک شد


ایام

سلام به دوستان عزیز

اول شهادت امام موسی کاظم رو به همه شما تسلیت میگم

دومندش مبعث حضرت محمد صلوات الله علیه رو به همه تبریک می گم

امسال مبعث حضرت رسول برای ما یه مناسبت دیگه ایی هم داره که اونم تولد دختر عزیزم مائده هست

1385/04/19 چقدر زود گذشت ، انگار همین دیروز بود که توی راهروی بیمارستان این طرف اون طرف می رفتم ...

.. ببخشید خانم چی شد ؟

نه هنوز وقتش نشد ..

هر وقت خبری شد بیا به خودم بگو شیرینیت به جا

.. دِ چرا دیر شد پس

.. سلام خانم دکتر

چی طبیعی نمیشه ؟ آخ.ه چرا  وا.سه ..

سزارین ؟ خب باشه

.... آقا مبارکه ، هم مادر و هم بچه سالمن

شیرینی ما هم فراموش نشه

.... آقا شیرینی من چی پس ، بیا بهت بچه رو نشون بدم

.. دهه این بچه گربه دیگه کیه ؟ نکنه بچه منه ؟

.... و حالا 4 سال از اون روز می گذره ، دختری که از روز اول با شر و شور به دنیا اومد هر روز بزرگ و بزرگ و بزرگتر و بزرگتر شد تا حالا شد این

می دونم که چشم بهم بزنم چند تا از این 4 سال ها میاد میره و فقط خاطراتش می مونه با حسرت ایامی که از دست رفت.

ادامه نوشت :

یکی نیست بهم بگه آخه آقا نونت نبود ، آبت نبود ، قبول کردن کار بیرون چی بود خودت رو اسیر کردی !!

حدود 3-4 ماه پیش یکی از همکارای مسئول که تهران مشغول به کار هست باهام تماس گرفت که قراره 500 مدرسه تو کشور مجهز به کلاس IT بشه و اونا (یعنی شرکت خصوصی اش) تو مناقصه شرکت کرده و برنده شده و حالا هم دنبال آدم درست و حسابی می گردن تو استانها برای کار

ازم درخواست کرد که کار استان خودمون رو من به عهده بگیرم .منم تمع کردم ( ای پدر بی پولی بجوجه ) و قبول کردم

حالا بعد سه چهار ماه دوباره تماس گرفته که تجهیزات و پلان ها اماده و شما از یکشنبه باید کا رو شروع کنی

فکر می کردم اون کار که از زمان پیشنهادش گذشته بود دیگه لغو شده خوشحال بودم ( آخه بعدا فهمیدم چه غلطی کردم )  ولی با این تماس دیروزش الان قیافه ام مثل مادر مرده ها شده ، اون موقع که قبول کردم رئیس باحال داشتم و بابت مرخصی گیر نبودم ، ولی حالا یه رئیسی دارم بلا نسبت مثل ...

تازه زمان هم ندارم ، فقط ۱۰ روز

خدا آخر و عاقبت این کار رو به خیر کنه

 

پی نوشت :

۱- عکس مال الان نیست ، مال سال گذشته هست . الان قیافه اش مثل اشرار شده خیلی هم شروره

تجربه

با سلام به همه دوستان عزیز

اول اینکه چقدر خوبه زن و شوهری که با هم قهر می کنن یه بچه هم داشته باشن که حرفای ناگفته رو به اون بگن اونم به طرفین

دوما قهر زن و شوهری هم چقدر خوبه ها ، مخصوصا اونایی که 3-4 روزی یا بیشتر طول می کشه

ادم خیالش از همه چیز راحته

سوما ، امروز ۶۰ کیلومتر راه کوبیدیم رفتیم دریا اونم به خاطر شارژر موبایل مدیر محترم

حدود ۸ ماه پیش یکی از دوستانم برای یه مجتمع بزرگ تفریحی کنار ساحل برنامه هتل داری نوشت ، منم رفتم اونجا کار اینترنت و شبکه رو انجام دادم . از پنجشنبه تا امروز مدام تماس میگیرن که آقا بیا شبکه ما قاطی داره . یه ۳ ساعت وصل میشه ، یه ۳-۴ ساعت هم قطع

رفتم اونجا دیدم مدیر مجتمع هر وقت می خواد موبایلش رو شارژ کنه زحمت می کشه پریز سویچ شبکه رو از برق می کشه شارژر موبایلش رو میزنه جاش  اه اینم از مدیرای ما  

چهارما ، دیشب از مهمونی داشتیم بر می گشتیم خونه ، دیدم یه پژو ترمز شدیدی زد و سمت چپ کنار بلوار ایستاد

جلوش هم یک متوری با زن و یه دختر بچه افتادن رو زمین

ما هم زدیم کنار تا به حسب وظیفه انسان دوستی کمک کنیم

دیدم بنده خدا با زن و بچه اش بودن کنار دریا ، موقع برگشت لاستیک جلوی متورش می ترکه و همه شون می خورن زمین

زنگ زدم 115 ، بعد یک ربع دوباره تماس گرفتن باهام که شما بودی زنگ زدی و آمبولانس خواستی !!!

گفتم ممنون از زحمت شما !! اینقده معطل کردین که یه بنده خدای دیگه با ماشین خودش اونا رو رسوند بیمارستان

خدا رو شکر آسیب جدی بهشون وارد نشد ولی خیلی دلم براشون سوخت . مثلا سه نفری رفته بودن تفریح کنن که آخرش اینطوری شد

از وضع ظاهری شون هم معلوم بود از طبقه پایین جامعه هستند . واقعا راسته که میگن هر چی سنگه زیر پای لنگه

شانس

سلام

اگه رفته باشی ماموریت و گلاب به روتون رفته باشی دستشویی ، یه وقت موقع بالا کشیدن زیپ شلوار زیپ پاره بشه چکار می کنید ؟!!!

اگه با کلی خوشحالی لباس شیک و خوشگلت رو بپوشی و حسابی هم به خودت برسی ولی وقتی می خوای از ماشین پیاده شی خشتک شلوارت پاره شده چکار می کنید ؟!!!

اگه رفته باشی تو یه جلسه مهم تو یه شهر دیگه اون وقت جیب شلوارت گیر کنه به کنار میز و شلوارت به اندازه یه وجب پاره بشه چکار می کنید ؟!!!

اگه رفته باشی سالن فوتسال و کلی هم عرق بکنی ، بعدش هم هوس کنی لباس عوض نکنی و با همون شورت ورزشی یواشکی سوار ماشین بشی و بری خونه .تو راه رفتن یه خانم آشنا گیرت بی افته و مجبور باشی سوارش کنی چکار می کنید ؟!!!

اگه داری پشت سر مدیر کلتون حرف می زنید بعد ببینید پشت سرتونه چکار می کنید ؟!!!

بدون شرح

ساعت 12:00 : ارجاع مرخصی ساعتی به امور اداری

ساعت 12:20 : خروج از اداره

ساعت 12:30 : مقابل مهد مائده

ساعت 13:00 : آشپزخونه و اماده کردن سریع ناهار

ساعت 13:40 : ناهار

ساعت 14:30 : رسوندن خانم به خونه مادرم

ساعت 16:05 : فرودگاه ساری

ساعت 17:00 : رسیدن حجاج و مراسم استقبال

ساعت 18:30 : دم در خونه مادرم به همراه سلام و صلوات و دود اسپند و روبوسی با مادرم

ساعت 20:00 : حمام خونه به همراه دوش آب سرد

ساعت 20:45 : مراسم ولیمه حج دایی و زن دادیی و مادرم

ساعت 22:30 : پایان مراسم

ساعت 23:30 : جمع کردن ظروف

ساعت 24:00 : ببخشید خانم یه خورده برنج بدین ضعف کردم از گرسنگی

ساعت 00:30 : جر و بحث با خانم تو ماشین به خاطر هیچ و قهر خانم

ساعت 01:00 : پلک ها سنگین شد و دیگه هیچی نفهمیدم

بارون

سلام

امروز کلافه ترین روز این هفته بود

صبح اول وقت رفته بودیم جلسه پرسنلی . مدیر کل اول گفت زیاد وقت شما رو نمی گیرم ، یه خورده گزارش عملکرد ۸۸ و برنامه های تابستون ۸۹ رو می گم و بعد هم در خدمت مهمان جلسه هستیم  

بعد شروع کرده از سال 1360 تا الان گزارش عملکرد دادن تا رسید به چشم انداز ۲۰ ساله بعد اداره

ما هم چون اول صبح بود و هنوز خواب دور سر ما پرسه میزد هی دلمون می خواست چرت بزنیم

بعد نیم ساعت چهل دقیقه  افاضهات مدیر کل محترم تموم شد و قرار شد مهمان جلسه یه خورده صحبت کنه

اونم گفت همه گفتنی ها رو مدیر کل گفته و فقط چند تا عرض کوچیک مونده که عرض می کنم و بیشتر مصدع اوقات شما کارمندان شریف و زحمت کش نمی شم

اونم شروع کرد به حرف زدن تا این چند تا جمله عرضش به 45 دقیقه طول کشید

من حقیر هم هی داد می زدم ، آقا جون آدم که اول صبحی که جلسه نمی زاره ؟؟؟؟؟؟/ ما هزار تا کار داریم که باید انجام بدیم !!!

کلی وبلاگ هست که بخونیم !!  کلی کامنت هست که باید بزاریم !! کلی برنامه هست که باید بنویسیم !! کلی چایی هست که باید بخوریم !!کلی کارای دیگه هست باید انجام بدیم !!

ولی کو گوش شنوا

بعد جلسه هم که دیگه رگ کار ما خشک شد و هر کاری کردیم کار بهمون  نچسبید !!

فقط تنها جای شیرین امروز این بود که همین الان یه بارونی داره میاد که نگو

کاش یه دوربین داشتم ازش عکس می گرفتم . انگاری آسمون تهش پاره شده هر چی داره داره میریزه پایین

دیروز نه به اون گرماش و امروز نه به این بارونی

خدا رو شکرت

پی نوشت : هوای بد خوب میشه ولی آدم بد خوب نمیشه