خلوت تنهایی

سلام

یه عصر پنج شنبه ای دیگه هم اومد و من هم تنها تو این اتاق تاریک

میشه ساکت و آروم یه جا نشست و خوب فکر کرد به گذشته ، به حال و آینده

به اتفاقاتی که افتاده

این طور مواقع نوشتن برام بهترین لذته

به نوشتن خیلی علاقه دارم ولی هر دفعه اومدم اون چیزی که درونم هست و خواستم بیرون بریزم نمی دونم چرا نتونستم این کار رو بکنم .

می خوام وبلاگم خارج از زندگیم باشه

می خوام اینجا خلوت تنهاییم باشه می خوام اون چیزی که تو دلم می گذره اینجا نوشته بشه

تو زندگیم هر وقت به یکی دل بستم از دستش دادم . خیلی سخت صمیمی میشم . ولی وقتی صمیمی بشم تا بی نهایت اعتماد می کنم

هر بارش هم هزار بار به خودم و دل خودم لعنت گفتم که چرا جلوی خودمو نگرفتم . چرا این همه دل بستم

ولی انگاری هیچی حالیش نیست

اتفاقاتی که 7 سال پیش برام افتاد و منو داغونم کرد

حالا هم حس می کنم داره همون اتفاقات می افته

نمی دونم شاید دارم تنبیه میشم

گاهی اوقات یه اتفاقاتی برای آدم می افته که اصلا انتظارش رو نداره

گاهی اوقات آدما در اوج شلوغی در اوج تنهایشون هستن

این مواقع هست وجود یه همفکر ، همدم ، همدرد ، همراه ، ... پیدا میشه و فکر می کنی که یک عمر منتظرش بودی و یه پیوند دوستی باهاش می بندی که هیچ وقت ازش دور نمیشی

اما

بعدش میبینی همه حرفا ، همه اینها انگار یه سراب بیشتر نبود ...

کاش من همیشه اشتباه کنم

خوشی و ناخوشی

سلام روز تون به خیر

امروز داشتم یه حساب و کتاب می کردم که ببینم روزای خوشی و نا خوشی هام چطورین

یه حساب سر انگشتی بهم نشون داد حدود 20 درصد خوش ، 30 درصد ناخوش و بقیه اش هم بی تفاوت

البته این آمار برای سه ماهه آخر امسال بود

کلا این روزا خوشی هست ولی ناخوشی ها اینقده پر رنگه که ادم فکر می کنه افسردگی گرفته

حقیقتش دیگه خسته شدم از همه چی و همه کس

یه وقتایی دعا می کنم که ای کاش اصلا اینترنت و کامپیوتر و شبکه ایی وجود نداشت

حالم الان از همه اینها به هم می خوره

ولی به اجبار هر روز صبح تا شب مجبورم جلوش بشینم و کارام رو بکنم

دیگه شبیه ربات شدم

دلم می خواست الان وسط یه جنگل بزرگ گم و گور میشدم

همین و بس


به نام رسول الله

سلام

حالتون چطوره

من که زیاد خوب نیستم

برای یکی از بهترین دوستانم انگار یه مشکلی پیش اومده که چد وقته ازش نمی تونم خبری داشته باشم

از همینجا بهش میگم که همیشه براش دعا می کنم که در هر شرایطی هست خدا پشت و پناهش باشه و هرچی که خدا پسندید همون رو براش مقدر بکنه

این هفته هفته وحدت بود . یعنی الان هم هست

فردا هم میلاد یگانه مرد امکان هستی ، رحمت للعالمین ، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم  و امام جعفر صادق علیه السلام هست. این عید رو هم به همه تبریک میگم . امیدوارم که حضرت عیدی خوبی به همه ما بده

داشتم نماهنگ " به سویم آمدی " سامی یوسف رو گوش می دادم که خیلی منو تحت تاثیر خودش قرار داد

تو اینترنت داشتم در مورد پیامبر جستجو می کردم که به یه شعر عاشقانه حضرت خدیجه به پیامبر بر خوردم که خیلی قشنگ بود

داره از سفر میاداونی که دل تنگه براش
می پیچه تو گوش دل صدای آشنای پاش
میاد از یه راه دور یا داغ خورشید رو تنش
شبو آتیش می زنه یه دنیا نوره تو چشاش
باورم نمیشه خورشید به تنش بوسه زده
مگه اون راه رسیدن به ماهو بلده
نه نمیشه ،نه نمیشه
ماه وخورشید که به هم نمیرسن
آخه اون ماه منه به دیدن من اومده

اشعار بالا به زبان عربی :

جاءالحبیب الذی اهواه من سفر
والشمس قد اثرت فی وجهه اثرا
عجبت للشمس من تقبیل وجهه
والشمس لا ینبغی ان تدرک القمرا

خلوت تنهایی

ديگر به خلوت لحظه‌هايم عاشقانه قدم نمي‌گذاري،

ديگر آمدنت در خيالم آنقدر گنگ است که نمي‌بينمت.

سنگيني نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .

من مبهوت مانده ام که چگونه اين همه زمان را صبوررانه گذرنده اي؟!

من نگاه ملتمسم را در اين واژه ها  پر کرده ام که شايد ....

ديگر زبانم از گفتن جملات هراسيده است.

و دستهايم بيش از هر زمان ديگر نام تو را قلم مي زنند .

و در اين سايه سار خيال با زيباترين رنگها چشمهايت را به تصوير مي کشم

نگاهت را جادويي مي کنم که شايد با ديدن تصوير چشمهايت جادو شوي .

تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه !

پس اينبار برايت مي نويسم که :

دست نوشته هايت سر خوشي را به قلبم هديه مي کنند .

مي‌خواهمت هنوز ؟؟؟

گاه چنان آشفته و گنگ مي شوم که ترديد در باورهايم ريشه مي دواند

اما باز هم در آخرين لحظه تکرار مي کنم که حتي اگر چشمانت بيگانه بنگرند.

مي‌خوانمت هنوز ، حتي اگر دستانت مرا جستجو نکنند.

هيچ باراني قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشه‌هايم بشويد.

و اينها براي يک عمر سرخوش بودن و شيدايي کردند کافي است.

به گمانم در وراي اين کلمات مي خواستم بگويم که :

دلتنگت شده ام به همين سادگي ...